قرار بود دوست داشته باشم آدمها
حال بدی دارم . بی خود و با جهت یا با خود و بی جهت نسبت به یک شخص دچار حالتی مخلوط از خشم و نفرت شده ام . خیلی سخت است که درباره اش حرف بزنم . پیش آمده یک دل نه صد دل از یک نفر شکسته شده باشم و یا مثل اژدهای سه سر خشمگین , ولی نفرت به ندرت پیش آمده است , اصلن یادم نمی آید آخرین بار از چه کسی نفرت به دل گرفته ام .
من این موقع ها خیلی می ترسم چون هیچ دلیلی برای این احساس نمی بینم یا اگر چیزی هست انقدر مسخره به نظر می رسد ولیهر چه هست از فکر به این آدم نفرت تا چشمهایم بالا می آید . پناه بر خدا
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۰۶/۱۵ ساعت 21:30 توسط لیلی
|